قهرمان ميرزا عين السلطنه
6731
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يكباره اساس سلطنت گشت نگون * افراشته تا پرچم جمهورى شد ايران كهن ز نو جوانى گيرد * از فرق قجر تاج كيانى گيرد نهضت بنمود تا حقوق خود را * از غاصب خويش رايگانى گيرد و له ايضا رحمة اللّه عليه . ذم قاجاريه شكر للّه سلطنت از ملك ايران دور شد * دور شاهى درگذشت و دورهء جمهور شد آن رژيم ظلم و استبداد قجر * در مصاف ملت آخر كاملا مقهور شد ( كدام استبداد ، هجده سال است مشروطه است ، كدام مصاف . ) ديد ايران بس تعدى دايم از قاجاريه * در قيام و نهضت جمهوريت مجبور شد كمترين ظلم قجر بر مردمان خون جگر * آن بود كز گرسنه شهباز بر عصفور شد قلب محزون رعيت از تعديهاى شاه * اينك از عون الهى فاتح و منصور شد عاقبت شد فاش در گيتى شناعات قجر * گرچه چندى اين شنايع مخفى و مستور شد زارع بيچاره با ناخن زمين كردى شيار * شاه رفت اندر اروپا روز و شب مخمور شد سالها بار هزاران مفتخوار بىهنر * حمل بر دوش ضعيف زارع و مزدور شد انتظار نيكى ما بد ز احمد شه خطا * هيچ ديدى بچهء زنبور جز زنبور شد عزل احمد شه نباشد چيز فوق العادهاى * اين همان باشد كه چندى پيش با فغفور شد عزل شد « رضوانيا » احمد شه قاجار و نيز * كنده از دامان كشور وصلهء ناجور شد